سلام عزیزای من. ایندفعه خواستم بخشی از یه شعر از مریم حیدر زاده جونم رو آپ کنم تا از خوندنش لذت ببرید. راستی اینم یه قالب جدید.
نظر یادتون نره لطفا.
..........................................................................................
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
میسوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش که تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات میمیره
بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره
خیلی سخته...
+
نوشته شده در جمعه یازدهم تیر 1389 20:42 توسط مصطفی
|
خیلی دوستت دارم ...
خوب میدونی جز تو کسی رو ندارم
که عاشقونه سر روی شونه هاش بذارم...
بگم من عزیزم بی تو تنهام... بگم بی تو میمیرم من تو غمهام
بگم دیوونتم زیبای خفته ...
بگم دوستت دارم من تا سه نقطه...
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد 1389 14:46 توسط مصطفی
|
سلام دوستای گلم من این دفعه یه شعر گفتم که سبکش با بقیه شعرام فرق داره.امیدوارم خوشتون بیاد.
راستی من تا بعد از امتحانات دیگه آپ نمیکنم ولی سر میزنم و نظر میذارم واستون.
نظر یادتون نره.
...................................................................................
ویرانه ی دل
.. .. .. .. .. .
دنیا را ویرانه ای پندارم
که در آن همه در پی خرمی خانه ی خود هراسانند
و در سوی آبادانی این خانه
می کوشند برای ویرانگی این خرابه
ولی دراین بازار شام
من در پی عشقم
عشقی پاک و روشن
که در تاریکی این ویرانه همه جا را روشن کنم
بوسه میزنم بر عشق
تا وجودم پر از زیبایی شود
تا ببوسم عشقم را
چهره ام بس تماشایی شود
زنده باد عشق و مشق عاشق که این است راز آبادانی خرابه ی دل.
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389 23:55 توسط مصطفی
|
به عشق پاک و بی ریا اسیرم
همین روزا می میرم
دل می کنم از تو و عشقت
میرم تا دنیا بشه بهشتت
حالا که دارم می رم از این دیار
تو هم هرچی خاطره داریم واسم بیار
راحت میشم از این همه تنهایی
چشمامو میبندم. فکر میکنم که تو اینجایی
اما میدونم این شعر یه خیاله باطله
میدونم اینم کار دل.
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389 20:13 توسط مصطفی
|
دیدمش دوباره زیبا شده بود
فرشته بود
گل مینا شده بود
من عاشقشم
ولی
اون دوسم نداره
دلم شده آواره
دنبال یه نشونی از عشق، دنیا رو زیر پا میذاره
کسی نشونی ازش نداره؟
حالا دلم داره یه چاره
که خودشو کنه تیکه پاره...
+
نوشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389 20:22 توسط مصطفی
|
صدای من دیگه در نمیاد ولی میدونم همین روزا یکی میاد
که منو از این همه پریشونی ها رها کنه خدا کنه اونم نیادو با دل دیوونه بازی کنه
خدا امروز تو صدام بغضم شده خیلی زیاد
آره میخوام بخونم واسه این دل دیوونم وای دیگه از این دنیا بیرونم
ولی یه ندایی میگه همه چی درست میشه به همین زودی دنیام زیر و رو میشه
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389 13:3 توسط مصطفی
|
یه روزی میاد که دیگه هیچکس دروغ نمیگه؛ دیگه کسی با احساسات کس دیگه ای بازی نمیکنه؛
توی اون روز دیگه کسی آواره کوچه و خیابونا نیست؛
دیگه... دیگه کسی به دیگران فخر نمیفروشه؛
دیگه ما هم به خودمون مغرور نیستیم؛
از حالا تلاش کن تا اون روز خوب زود برسه.
+
نوشته شده در شنبه چهارم اردیبهشت 1389 21:39 توسط مصطفی
|
عشق روزی معنا داشت برایم.
روزی که دوست داشتم او را .
وقتی چشم هایم را میبندم او
را به یاد می آورم ...
کاش، کاش هنوز در کنارم بود
...
این عشق نبود عادت بود. من
وابستگی به عادت عشق را دوست دارم...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389 23:48 توسط مصطفی
|